به نام قدرت مطلق


 من در شروع سفر دوم بعد از چند روزی سرخوشی دچار نا امیدی و دلسردی شدم. واصلا حال خوبی نداشتم وقتی این موضوع را با راهنمای عزیزم در میان گذاشتم در جواب گفت بخشش کن ! من خیلی جا خوردم! چون منتظر یک پاسخ طولانی بودم وفکر میکردم تجربه بخشش را هم  دارم در ذهن خود گفتم امکان ندارد با بخشش حال من خوب شود. و حدود یک هفته درون من جنگ بر پا بود بین نفس اماره و لوامه این دلیل مئ اورد که انجام بده و اماره دلیل می اورد که فایده ندارد و یا اینکه به فردا موکول کن ولی در اخر نفس لوام حرف اخر را زد وگفت با حرکت راه نمایان میشود و د ر شروع
هدف از انجام این کار این بود که انجام بدم و به راهنما بگم که این کار جواب نداد و یک راه حل دیگه بهمم بده. هوا اون شب سرد بود و گفتم الان هیچی مثل چای نمیچسبه و شروع  به اماده کردن مقدمات این کار شدم
و قبل از اجرای ان و در ادامه انچنان حسی در من به وجود امد که حاضر بودم تمام زندگیم را ببخشم و به این نتیجه رسیدم که نتیجه عمل سالم با ان چه در گذشته انجام میدادم قابل تصور نیست و از راهنمای عزیزم که هر حس خوبی که تجربه میکنم را مدیون او هستم با تمام وجودسپاسگذارم
نویسنده: مسافر مهدی